تبلیغات
وبلاگ دانشجویان مهندسی برق کنترل دانشگاه بین المللی امام خمینی
 
وبلاگ دانشجویان مهندسی برق کنترل دانشگاه بین المللی امام خمینی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : گروه برق
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 4 شهریور 1393 :: نویسنده : بهروز صالحی
مرصاااااااااااااااااااااد...
وحـــــــــــــــــــید...
سپهـــــــــــر....
مجــــــــــــــــــید...
پیمـــــــــــــاااان ....
محســــــــــــــن....
امـــــــــــــــیرسجااااااد....
حساااااااام....
عبااااااااااس.....
محمدهااااااا.....
واقعاااااااااااااااا باعث افتخااااار کنترل 89 هستیـــــــــــــــد....تبریـــــــــــــــــــــــــــــــک 




نوع مطلب :
برچسب ها :




دوشنبه 3 شهریور 1393 :: نویسنده : فاطمه خدادادی

شرح زندگانی " ویلیام سیدس " ماجرای انسانی بود که در چهار سالگی یک نابغه شد.!! – در چهل سالگی این نبوغ از وجودش رخت بربست و عجیب تر اینکه او خود از این موضوع خشنود بود .!!

 "ویلیام " کوچک در دو سالگی قادر بود کتابهای دبیرستانی را بخواند و از شش ماهگی توانست حروف الفبا را تشخیص دهد.! این نابغه کوچولو در چهارمین سالروز تولد خود, بنا به دستور پدرش – دو مقاله پانصد کلمه ای را یکی به زبان فرانسه و دیگری را به زبان انگلیسی نوشت .  یکسال بعد هنگامی که پدرش از نبوغ فرزندش بخود می بالید  " ویلیام سیدیس " کوچولو در روز تولدش دست به کار خارق العاده دیگری زد, و یکبار دیگر نبوغ فکری خود را اشکار ساخت . او اینبار مقاله ای درباره علم تشریع به رشته نگارش دراورد . پدرش پرفسور " بوریس سیدیس " این رساله را به دانشگاه " هاروارد " برد تا کار بینظیر فرزند نابغه اش را به همکاران دانشمند خود نشان دهد . انان از اینهمه استعداد و نبوغ , براستی حیرت کردند .!! ولی این کودک هنوز برای انها و پدرش اعجاب دیگری در استین داشت . در زمانی که فقط 10 سال از عمرش سپری می شد – یک کتاب درسی به زبان یونانی درباره علم هندسه نوشت .

 در یازده سالگی به دانشگاه " هاروارد " راه یافت . البته او دو سال پیش اماده ورود به دانشگاه بود اما مقامات دانشگاه صلاح دیدند پیش از ثبت نام مدتی صبر کنند . شخصی که در دو سالگی یک نابغه بشمار میرفت  در بیست سالگی طعم تلخ شکست را چشید. چه اتفاقی افتاده بود.؟! روز شمار رویدادهای زندگی او سر نخ هایی در اختیار ما میگذارد  لیکن پاسخ قانعه کننده ای به ما نمیدهد .

 " بوریس سیدیس " در دانشگاه هاروارد به تدریس روان شناسی در زمینه " حالات غیر طبیعی " اشتغال داشت . او نویسنده برجسته ای بود و بخاطره نگارش چند کتاب درباره مبحثی که تدریس میکرد – از شهرت زیادی برخوردار گردید بود  و هنوز از او بعنوان یکی از اعضای برجسته دانشگاه هاروارد یاد میکردند – دکتر سیدیس اندکی پیش از انکه پسرش بدنیا بیاید تصمیم مهم و خطرناکی گرفت . او تصمیم گرفت پاره ای از تئوریها و نظزات خود درباره پدیده " پیشرفت ذهنی " را روی فرزند خویش ازمایش نماید.!! و در حقیقت از فرزندش به عنوان یک خوکچه ازمایشی استفاده کند . ولی نمیدانست با این اقدام زندگی فرزند خود را به تباهی خواهد کشاند . او بر این باور بود که مغز یک موجود زنده را – میتوان درست مثل عضلات بدن پرورش داد و اینکار را از نخستین روزهای زندگی فرزندش اغاز کرد.

 هنگامی که " ویلیام " کوچک قدم به این جهان گذاشت  اینده اش در لب تختخواب او قرار گرفت . پدر خودخواهش  حروف الفبا را روی میله ای بالای سر او اویزان کرد  و روز چند بار این حروف را به طفل نوزادش نشان میداد و نام انها را با صدای بلند میخواند – و ان بچه کوچک هم عینا تقلید میکرد . اینکار ساعتها و روزهای متوالی ادامه یافت – و شگفت اینکه  " ویلیام " کوچک – هنگامی که فقط شش ماه از عمرش میگذشت ، قادر بود این حروف را تشخیص دهد – حاصل کار موفقیت امیز بود – اما بعد .؟!!! مغز کوچک ویلیام بجای قصه و اشعار کودکانه هر روز با متون کتابهای درسی بمباران می شد . بجای قصه های شیرین , جغرافیا – هندسه – فیزیولوژی و زبان یونانی بخورد این طفل بیچاره داده می شد . اجازه نداشت خود را با هیچگونه بازیچه ای سرگرم سازد.!! دنیای او را بازی های بی رحمانه پدر پر کرده بود – هر ماه که میگذشت – پیشرفت ذهنی باور نکردنی این طفل بیش از بیش شکوفا می شد, بطوری که موجبات شگفتی همکاران پدرش - و بهت و حیرت مادر بیچاره اش را فراهم ساخت . ولی با گذشت زمان – نقطه کوری در این نبوغ چشمگیر پدیدار گشت . هنگامیکه " ویلیام " به سن هشت سالگی رسید , خنده های بیموردی سر میداد-! و در مواقعی با غامض ترین مسائل فکری روبرو میشد  واکنشهای عصبی در او بروز میکرد . این نشانه  بدبختی و مصیبت بشمار میرفت که پدرش از درک ان عاجز بود.! این برنامه تغذیه فکری اجباری هنگامیکه به اوج رسید که ویلیام به سن چهارده سالگی پا گذاشت – در ان روز  در حضور جمعی از دانشمندان سال 1912 درباره " بعد چهارم " به سخنرانی پرداخت و درست در لحظه ای که انان را سخت تحت تاثیر سخنان خود قرار داده بود.!  ناگهان بی اراده و با حالتی عصبی , زیر خنده زد و از هیچ روی قادر نبود خنده خود را کنترل کند.!!! – پس از انکه مدتی دراز در اسایشگاه " پورتس ماث " واقع در " نیو همشیر " بستری شد – دوباره به دانشگاه " هاروارد " بازگشت و با موفقیت فارغ التحصیل گردید . او به خبرنگاران گفت : که یگانه ارزویش در زندگی ان است که مانند یک موجود طبیعی زندگی کند . " ویلیام سیدیس " با خواسته پدرش به مقابله برخاست و کوشید خود را از بند تجربیات بیرحمانه او ازاد سازد .  او در اموزشگاه " رایس " واقع در " هوستن " به تدریس پرداخت و دریافت که از فوت و فن سازش با مردم کمترین سررشته ای ندارد – و مردم چه در داخل مدرسه و چه در خارج از ان میگریختند و از او دوری میکردند – برای همین دلش انباشته از تنفر و شورش علیه پدرش و علیه جهانی بود که در ان میزیست- مردم را کوچک و خود را برتر از دیگران میدانست – عاقبت به اتهام تحریک و برپاکردن اغتشاش – به 18 ماه زندان محکوم شد . پس از چندین ماه غیبش زد و دیگر کسی از او خبری نداشت تا انکه روزی یکی از دوستان قدیمی پدرش به او اطلاع داد که فرزند جوانش با نام مستعار دیگری – در فروشگاهی به کار اشتغال یافته و هفته ای 23 دلار دریافت میدارد.!!  او از اوج نبوغ, به زیر سقوط کرد . " ویلیام سیدیس " در برابر اصرار مداوم یک اشنای قدیمی – که از او خواسته بود در حضور مردم  درباره امکان زندگی در کره مریخ به سخنرانی بپردازد . به مدت یک ساعت همه شنوندگان را مجذوب سخنان خویش ساخت . اما ناگهان, از حرکت اتومبیل ها در خیابان به خنده افتاد و همه رشته ها را پنبه کرد.!!!!

  در تابستان سال 1944 در گیرودار جنگ جهانی دوم  کمتر کسی به مرگ انسان ژولیده ای که بر اثر بیماری ذات الریه در مسافرخانه ای در " بروکلین " در گذشته بود  توجه نشان نمیداد . ارثی که از پدرش به او رسیده بود – همچنان دست نخورده باقی ماند. "ویلیام سیدیس" نابغه  حتی در دشوارترین روزهای پایان عمر خویش که دچاره مضیقه مالی شدیدی بود- حاضر نشد به میراث پدر و مادری  که مغز و اندیشه او را به نابودی کشانده بودند دست بزند .

اینم عاقبت ز گهواره تا گور دانش جستن


 سایت سیدیس:
http://www.sidis.net/





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 21 مرداد 1393 :: نویسنده : بهروز صالحی
نیــــــــ ـــــروگاه بادی کـــَـــ ــهـــــَـــ ـــک هم افتتاح شـــــ ــــــد.....دم برو بچه های مپنــــــا گــــرمــ واقعــــ ـــا "




نوع مطلب :
برچسب ها :




پیرو یکی از کامنتهای قبلی این  پست رو میذاریم واسه اینکه بچه ها تجربه های کاریشون رو بگن..... واسه شروع بگید کارآموزی کجا رفتید....چطور بود....پیشنهادتون چیه؟




نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 1 تیر 1393 :: نویسنده : بهروز صالحی
چند سری نمونه سوال از بعضی از درسها که تونستیم سر جلسه عکسشو تهیه کنیم....البته کیفیتاش عالی نیست ولی میشه فهمید چیه....امیدواریم به درد بچه های سال پایینی بخوره....
 
پسورد فایل : www.control89ikiu.mihanblog.com





نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 30 خرداد 1393 :: نویسنده : حسام مرادخانی

اما یه روز میرسه به خودمون برگردیم
روزی که از همه ی آدمکا دلسردیم
قدر لحظه های با هم بودنو میفهمیم
وقتی که دیر میشه میفهمیم چقد بد کردیم

چی میشه باهم بمونیم خالق افسانه ها شیم
میون رابطه هامون دنبال چیزی نباشیم

کاش بزاریم کینه ها از توی قلبامون بره
از ما که چیزی نمی مونه به جز یک خاطره
عمر ما کوتاه تر از اونه که با هم بد بشیم
کاش بتونیم راه عاشق بودنو بلد بشیم

چی میشه باهم بمونیم خالق افسانه ها شیم
میون رابطه هامون دنبال چیزی نباشیم...


 





نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 10 خرداد 1393 :: نویسنده : بهروز صالحی
اگه خاطره ی مشترک کلاسی یادتون هست بنویسید...






نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 27 اسفند 1392 :: نویسنده : بهروز صالحی
- بوی عیدی ... 
   
- بگو دل تو دلت نیس مث من منتظر فصل بهاری . . .
   
- وقتی که تو کنارمی هرروز نوروز منه . . .



                        پیشاپیــــــش نوروزتون مبارک
              
                                                                    چارشنبه سوری خوش بگذره
                                                                                                       

                                       •○°••○°••○°•  موزیک  •○°•  •○°••○°••○°•




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 23 اسفند 1392 :: نویسنده : حسام مرادخانی

بعضی وقت‌ها، دعا می‌کنیم.

بعضی وقت‌ها، چیزهایی می‌خواهیم؛ نذر می‌کنیم، دعا می‌کنیم؛ از خدا می‌خواهیم.

بعضی وقت‌ها، با التماس و زاری، با گریه و ناله، از خدا چیزی درخواست می‌کنیم.

 

بعضی وقت‌ها، «چیزهایی عادی» از خدا می‌خواهیم:

ازدواج، پذیرش دانشگاه، شغل، پول، زندگی، رفاه؛ حتی سلامتی، رفع مشکل، رفع گرفتاری، آزادی؛ خودت بشمار...

 

و خدا می‌شنود؛

خدا همه را می‌شنود؛

خدا همه‌ی این چیزهای عادی را می‌شنود.

 

بعضی وقت‌ها، خدا این چیزهای عادی را غیرعادی می‌کند؛

تو را در مسیری می‌گذارد که نخواسته بودی؛

چیزی به تو می‌دهد که عکسش را طلب کرده‌ بودی؛

تو را در راهی قرار می‌دهد که هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کردی.

خواسته‌ات را به هزار شکل و طریق عوض می‌کند و چیزی تحویلت می‌دهد که نمی‌دانی از کجای دعاهایت در آمده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




برای دریافت کتاب به لینک زیر بروید




نوع مطلب : دانشگاه، 
برچسب ها : تقی راد، کنترل صنعتی،




سه شنبه 13 اسفند 1392 :: نویسنده : گروه برق

برای دریافت فایل به لینک زیر مراجعه کنید






نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : سرگرمی، احیایی،




دوشنبه 5 اسفند 1392 :: نویسنده : گروه برق
کتاب کنترل دیجیتال اوگاتادانلود 

حل التمرین کتاب کنترل دیجیتال اوگاتادانلود






نوع مطلب :
برچسب ها :




برای دریافت رمز فایل نمونه کارنامه های  سال 92  ، عدد 7 را به شماره

50002206868 پیامک نمایید.

کارنامه الکترونیک

کارنامه قدرت

کارنامه مخابرات

کارنامه کنترل

 این کارنامه ها با هدف با زحمات زیادی جمع آوری شده است و به منظور مطابقت درصد های شما عزیزان با داوطلبان سال گذشته و در نتیجه تخمین رتبه ی احتمالی و محل قبولی در اختیار شما قرار گرفته است.

تمامی حقوق و منابع این مطلب متعلق به سایت http://www.master.aobargh.com میناشد.





نوع مطلب : سایتهای مفید، آموزشی، دانشگاه، درس، کنکور ارشد، 
برچسب ها :




برای مشاهده ی پاسخ سوالات می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید.






نوع مطلب : کنکور ارشد، 
برچسب ها : ارشد یرق 93، پاسخ ارشد برق 93، کنکور کارشناسی، سوالات مدار برق 93،






( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...